تبليغاتX
pAyAnEforsat

pAyAnEforsat

http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/

اگه آغوش رفاقت یه تلست

حرف هفت تیر پر و باور کن

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 11:1  توسط رفتنی  | 

بهانه

...بهانه ای برای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 16:44  توسط رفتنی  | 

شاید فهمیده باشم

روز و شب باریدم

اشک ریختم

روز و شب از حجم سنگین نگاه آسمان بر روی ستاره های دلتنگی دلم

بر خود لرزیدم

با پرستوی خوش خیال عشق

روز و شب تا ثریا پر کشیدم

چه خوش باورانه بود برایم                                     آن لبخند ها که می زدی

                                                                       آن نگاه ها که حواله ی نگاهم میکردی

                                                                       و می بردی مرا تا انتهای رویا

ساده دل بودم و خندیدی

!نفهمیدم

حتی وقتی که مرا با خود به جاده ای بیراهه بردی

و چشمان عاشقم را

با برق چشمانت بستی

و خندیدی

!نفهمیدم

در گوشم آهسته نجوا کردی که به خود ترسی راه نده

!کنارت مانده ام

اما تنها سفر کردی

و خندیدی

!نفهمیدم

و من زیر آوار سکوت هنوز هم سال هاست که با چشمان بسته برق

چشمانت را می جویم و در انتظارم تا روزی دوباره راهت به این جاده ی

بیراهه ختم شود و تو را بیابم و می دانم که تو هنوز هم به من

می خندی

!و من اینبار فهمیدم

...و باز هم ماندم منتظر تا نگویی ساده دل عاشق بودن را هم بلد نبود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:8  توسط رفتنی  | 

خیال

باز تکرار شد قصه ی تکراری لیلی و مجنون ٬خسرو و شیرین و فرهادو هزاران عاشق و دل داده که فصل شد آخر عشق بازیشان

باز سرنوشت٬نوشت از شکستن یک دل

از انتظار یک نگاه خیره به جاده ی بی عابر

و از قطره های اشکی که حتی آسمان را نیز شرمنده کرد

باز نوشت از بیقراری ها که بی قرار کرد همه قرارها را

نابود کرد همه امیدها را

همه احساس ها را

...و دل را

!آری٬او بی مهابا تنها نوشت

بس است سرنوشت.پس کی پر می شود دفترت؟

!تا کی می خواهی بنویسی تنها از تنهائی و جدائی و حسرت؟

!بس است

!نابود نکن این همه احساس را ٬دل دادگی را٬عشق را

یک بارم که شده بنویس از وصل و به فصل فکر نکن

بنویس از تبسم هائی که دل هارا ویرانه می کرد

بنویس از بوسه هائی که دل هارا ویرانه می کرد

بنویس از نگاه هائی که دل هارا ویرانه می کرد

آری اصلا بی مهابا

تنها بنویس از آغوش های گرم و این همه عشق بازی

!!!در این صورت کاش که هیچ گاه دفترت تمام نشود ای سر نوشت زیبا

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 16:24  توسط رفتنی  | 

نقش

روی صفحه ی سپید رویاهام

یه روزی با یه مداد سرخ به رنگ آسمون

تصویری از تنها ترین زیبای سرزمین عاشقا رقم زدم

!با یه مداد مشکی بدون سر

تیرگی تار موهاش٬سیاهی چشم سیاش٬ابروهاش رو قلم زدم

گوشه ی این صفحه ی سپید عشق

تو سکوت بی صدای گریه هام

یه بغل خیال عاشقونه رو رقم زدم

واسه تصویر کردن نگاه عاشقونه ی صاحب عکس

!!!قلمی که لایقه پیدا نشد

واسه ی جلوه ی زیبای تبسم نگاه با حیاش

!قلمی راضی نشد

بعد اون همه جسارت

توی تنهایی و حسرت

بعد پایان ترانه

زیر سایبون حیرت

روی صفحه ی سپید رویاهام

بگو آخرش چی دید چشم سیام؟

نقشی از تنهاترین

زیبای سرزمین عشق

...چهره ی یارم رو دید چشم سیام

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:49  توسط رفتنی  | 

آخه مگه تو خدا نداری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 13:51  توسط رفتنی  | 

چگونه

و چگونه معصومیت چشمانم را تعبیر کنم٬آن گاه که در حسرت نگاه نافذ تو در جستجوی پناهی می گشت؟

و چگونه بارش غریبانه ی نگاهم را مقیاس کنم٬آن گاه که در اندیشه ی نبود تو٬در امتداد لحظه٬به دنبال چتر دلتنگی می گشت؟

و چگونه نوازش های بی رحمانه ی باد را٬به هنگامه ی غروب نگاهت تفسیر کنم؟

...معصومیت چشمانم

...بارش غریبانه ی نگاهم

...نوازش های بی رحمانه ی باد

...و در آخر دریغ نگاه خود از من

!یا رب

این چه رسمی ست که در این دنیا در پاسخ عاشقانه ترین سکوت ها به آدمی می دهند

سکوت هایی که تمام ناگفته ها را با نوایی آشکار به گوش همه می رساند

آیا گوش دل هاشان کر شده و نمی شنود؟

یا دل هاشان سنگ شده؟

ای مقدس ترین معشوقه که بهترین پاسخ را در قبال عاشقانه ترین سکوت ها می دهی

بیزارم از این همه بی احساسی

از گوش های کر شده یشان

از دل های سنگ شده یشان

اصلا از این همه سردی نگاه بیزارم

!یا رب

بگو در این دنیا جز تو

!!!که را دارم؟ 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 16:19  توسط رفتنی  | 

هنوز برام عزیزی

***

من که گذشتم از عشق

به خاطر دل تو

هر کاری گفتی کردم

که حل شه مشکل تو

من که به خاطر تو

از خودتم گذشتم

این شده حال و روزم

این شده سر گذشتم

                             هنوز برام عزیزی

                              هنوز برام همونی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 16:52  توسط رفتنی  | 

تولدت مبارک

***

شب میلاد تو ای یار عزیز

من به اندازه ی چشم همه ی مردم شهر

گریه کردم در خویش

گریه ام بدرقه ی راهت باد

شب میلاد تو من بودم اشک

من که از اشک غریبانه چو دریا بودم!

آه ای معنی عشق!

تو ندانی که چه تنها بودم!!!

       تولدت مبارک عزیزم

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 11:40  توسط رفتنی  | 

بازی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 16:28  توسط رفتنی  |